حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )

51

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )

گشت ، دانش از او پوشيده شد ، پس معلوم است كه وصف دانش براى تن دائرمدار بقاى روح است در اين كالبد ، تا هست وصف دانش هم هست وقتى كه روح از تن رفت ، دانش هم مىرود و از اينجا پى مىبريم كه دانش از اوصاف و خويهاى نفس و روح است . ليناس گفت : باشد كه از تن افتاد و نه از روان يعنى عقل احتمال مىدهد كه دانش خوى تن باشد و لكن وقتى كه روح از تن مىرود ، به حسب الاتّفاق دانش هم رفته و اين دليل نمىشود كه دانش خوى روان است . ارسطو گفت : اگر از تن بودى از تن مرده همچنان تن زنده دانش پديد بودى كه از تن زنده ، « 1 » و چون از تن مرده هيچ دانش پديدار نبود ، پس دانش وصف لازم نفس ناطقه خواهد بود . ليناس گفت : ما همچنان كه از دانش مرده بىخبريم ، از نادانى وى نيز بىخبريم ، هيچ تواند بود كه نادانى وى كه نمىدانيم از آن است كه نفس از وى جدا گشت ؟ يعنى چون نمىدانيم كه نادانى تن از اين است كه روان از وى جدا شده ، احتمال مىرود كه نادانى از وى نرفته باشد يا اگر رفته باشد ، از چيز ديگر باشد نه از جدا شدن روان از تن . ارسطو گفت : اگر نادانى ناديدن است در كارها پس ناديدن و نادانى تن پيش از مرگ پيداتر است « 2 » از نادانى وى پس از مرگ ، چو بسيار در حال زندگى صلاح و فساد كارها را نمىبيند و كارهاى با فساد را مىكند به نادانى . ليناس گفت : اگر نادانى كورى با وى است پس از مرگ كه نادانى بسيط باشد ، نادانى بيهوده‌كارى با وى نيست كه جهل مركب باشد و شهوت و غضب در او مدخليّت داشته ، باشند كه موجب بيهوده‌كارى است چو معلوم است كه پس از مرگ كارى از او سر نزند اصلا . ارسطو گفت : چه جدايى است ميان نادانى كورى و نادانى بيهوده‌كارى ؟

--> ( 1 ) - در نسخهء آقاى مينوى عبارت چنين آمده است : « دانش‌پذير بودى كه از تن زنده » . ( 2 ) - در متن عربى چنين آمده است : « فما الجهل بأظهر فى الجسد فى حياته منه بعد مفارقة الروح اياه » ، بنابراين صحيح‌تر آن بود كه ترجمه شود : « . . . پيش از مرگ پيداتر نيست » .